تاریخ : شنبه, ۱۵ بهمن , ۱۴۰۱ 14 رجب 1444 Saturday, 4 February , 2023
1

به عنوان یک معلم، چگونه بگویم به من اعتماد کنید؟

  • کد خبر : 5126
  • 09 خرداد 1400 - 0:36
به عنوان یک معلم، چگونه بگویم به من اعتماد کنید؟
روی صندلی داروخانه نشسته بودم و منتظر دریافت دارو، پیرمردی تقریبا هشتاد ساله عصا زنان و به سختی خود را به صف تحویل دهندگان نسخه رساند و با صدایی لرزان در حالی که قوطی دارویی در دست داشت پرسید؟آقا این دارو را دارید؟

مردی که در حال دریافت نسخه ها بود نیم نگاهی به قوطی خالی در دست پیرمرد کرد و گفت: نه پدر جان تمام شده! پیرمرد فریاد زد آقا سازمان دارو چند روز پیش اعلام کرده که توزیع شده، جواب شنید: پدرجان این دارو همان یک ساعت اول تمام می شود، شما صحبت چند روز را می کنید؟ پیرمرد نا امید و خسته با فریاد بلند شروع به ناسزا گفتن به … کرد و در حالی که عده ای بهت زده با سر حرف او را تایید می کردند از داروخانه خارج شد.

بیرون از داروخانه در صفی عجیب و طویل و انبوه جمعی به دور از ویروس کرونا! منتظر بودند تا نوبتشان برسد و مثل روزهای جنگ ، سهمیه مرغشان را دریافت کنند! ناگهان دو مرد در حالی که یقه ی یکدیگر را گرفته بودند با فریاد نوبت من است از ترس تمام شدن مرغ شروع به کتک زدن یکدیگر نمودند!

کمی آن طرف تر جوانانی بر روی نیمکت پیاده رو نشسته بودند و تا ساعت ها نگاه پر از درد و حسرت و گاهی لبخندشان را میان پیام رسان های داخلی و خارجی می چرخاندند و زیر لب زمزمه می کردند: لعنت….

کمی آن طرف تر دخترکی که دستان مادرش را در دست داشت با سماجت رو به روی یک بستنی فروشی ایستاده بود و در حالی که اشک گوشه ی چشمش جمع شده بود، دست مادر را که می خواست او را از آن مکان دور کند می کشید و صدا می زد: مامان تو رو خدا یه دونه بستنی بخر و مادر با رنگی پریده می گفت: کیف پولم را جا گذاشته ام یک روز دیگر می خرم!

در گوشه ای دیگر صدای مبهمی شنیده میشد که فریاد می زد: چه خبر است آقا هفته ی پیش ارزان تر بود و جوابی که گفت: قیمت ها ساعتی تغییر می کند، دست ما نیست!

و من در حالی که  قدم زنان در میان مردم شهرم به این همه درد و رنج و گرانی و بیکاری نگاه می کنم با خود می گویم: چگونه از این مردم بخواهم تا به من اعتماد کنند؟ چرا باید به من اعتماد کنند؟ با اعتماد مردم چه کرده اند که از اینکه بگویم انتخابمان کنند خجالت می کشم؟

صادقانه بگویم به عنوان یک فرهنگی که سال ها در کلاس درس به دانش آموزان درس یک رنگی و صداقت داده ام از این حجم دروغ و نیرنگ و فساد و گرانی و بیکاری و شعارهای در حد شعار مانده خجالت می کشم.

خجالت می کشم ازچشم های پیرمردی که داروی خود را نمی یابد ، از مردمان شهرم که در صف های طویل مرغ و گوشت عزتشان به زیر سوال رفته، از جوانان بیکار پناه برده به نیمکت های پارک و فضای نامعلوم مجازی، از دختر کوچکی که مادرش  حتی به اندازه یک بستنی پولی در بساط ندارد و از مردمی که گرانی ها ی افسارگسیخته کمر زندگیشان را شکسته است.

مردم شهرم، کشورم، من به عنوان یک معلم از این همه درد شما خجالت می کشم و به جای تمام کسانی که می توانستند و انجام ندادند ، وعده دادند و اعتمادتان را خدشه دار کردند عذرخواهی می کنم، شاید من معلم خوبی نبوده ام و  تقصیر کلاس های درس من است!

به عنوان یک فرهنگی آشنا به درد شما عذرخواهی می کنم که حتی توان آن را ندارم که فریاد بزنم به من اعتماد کنید و قادر نیستم این اعتماد را به شما برگردانم.

تنها می توانم  در میان این حجم از رنج و بی اعتمادی به حق شما، روی تخته سیاه تجربه با گچ بنویسم: وضع موجود حاصل انتخاب است نه اتفاق، پس درست انتخاب کنید.

دکتر زهرا نامور عربانی
دبیر بانوان عدالت طلبان ایران اسلامی در استان گیلان

لینک کوتاه : https://khabarguilan.ir/?p=5126
  • نویسنده : دکتر زهرا نامور عربانی
  • ارسال توسط :
  • منبع : پایگاه اطلاع رسانی خبر گیلان
  • 99 بازدید
  • بدون دیدگاه

ثبت دیدگاه

مجموع دیدگاهها : 0در انتظار بررسی : 0انتشار یافته : 0
قوانین ارسال دیدگاه
  • خبرگیلان نظراتی را که حاوی توهین، هتاکی و افترا باشد را منتشر نخواهد کرد.
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • از انتشار نظراتی که فاقد محتوا بوده و صرفا انعکاس واکنشهای احساسی باشد جلوگیری خواهد شد.
  • لطفا جهت بوجود نیامدن مسائل حقوقی از نوشتن نام مسئولین و شخصیت ها تحت هر شرایطی خودداری نمائید.
  • لطفا از نوشتن نظرات خود به صورت حروف لاتین (فینگلیش) خودداری نمایید.