به گزارش پایگاه اطلاعرسانی خبر گیلان؛کارشناسان معتقدند چنین خشونتی، که با محرومسازی، تحقیر و انزوای طولانیمدت کودک همراه است، میتواند آثار عمیق و ماندگاری بر سلامت روان، اعتماد اجتماعی و روند رشد کودکان برجای بگذارد و ضرورت تقویت نظامهای شناسایی و حمایت از کودکان در معرض خطر را برجسته میکند.
جرم پنهان در خانه؛ مرز حریم خصوصی و حق حیات کودک
یکی از خطرناکترین باورهای اجتماعی درباره خشونت خانگی، این تصور است که مسائل داخل خانه، به همان خانواده مربوط است این باور در پروندههای کودکآزاری میتواند بسیار ویرانگر باشد. کودک مالک خصوصی هیچکس نیست. والد، سرپرست یا مراقب، حق تربیت دارد اما حق آزار ندارد. خانه حریم خصوصی است، اما این حریم نمیتواند پوششی برای حبس، شکنجه، گرسنگی دادن یا تحقیر کودک باشد.
کودک از نظر حقوقی، اخلاقی و انسانی، صاحب حق است؛ حق امنیت، سلامت، آموزش، تغذیه، محبت، بازی، درمان و زندگی عاری از خشونت. هرجا این حقوق نقض شود، مداخله اجتماعی و قضایی ضرورت پیدا میکند.
تفاوت دو سن؛ دو نوع زخم، یک ریشه مشترک
در این پرونده، با دو کودک در دو مرحله رشدی متفاوت روبهرو هستیم. دختر ۷ ساله در سن کودکی میانی قرار دارد؛ مرحلهای که امنیت، بازی، مدرسه و رابطه عاطفی پایدار برای رشد او حیاتی است. آزار در این سن میتواند به اضطراب جدایی، شبادراری، لکنت، ترس از تاریکی، پرخاشگری یا عقبنشینی اجتماعی منجر شود.
دختر ۱۵ ساله در مرحله نوجوانی است؛ دورهای حساس که هویت، بدن، استقلال، رابطه با همسالان و آینده در حال شکلگیری است. تجربه حبس و آزار در این سن ممکن است باعث افسردگی، خشم فروخورده، احساس بیارزشی، افت تحصیلی، بیاعتمادی شدید، خودانزوایی یا رفتارهای پرخطر در آینده شودهر دو کودک قربانی یک خشونتاند، اما نوع مداخله برای هرکدام باید متناسب با سن، درک روانی، توان بیان، نیازهای عاطفی و مرحله رشد آنان طراحی شود.
نشانههایی که جامعه باید جدی بگیرد.
پرونده سنندج بار دیگر نشان میدهد که کودکآزاری همیشه ناگهانی آشکار نمیشود نشانههای آن ممکن است در ابتدا کوچک و پراکنده باشد اما کنار هم، تصویری نگرانکننده میسازد.
نشانههای هشداردهنده میتواند شامل غیبت طولانی کودک از مدرسه، دیدهنشدن ناگهانی کودک در محله، صدای گریه یا فریادهای مکرر، ترس شدید کودک از بازگشت به خانه، آثار کبودی یا ضعف جسمانی، رفتارهای منزوی، گرسنگی شدید، لباس نامناسب، بوی بد ناشی از بیتوجهی، یا توضیحات متناقض والدین درباره وضعیت کودک باشد.
جامعهای که این نشانهها را میبیند و گزارش میکند، جامعهای مراقب است جامعهای که از کنار این نشانهها میگذرد، ناخواسته به تداوم خشونت کمک میکند.
بعد انسانی ماجرا؛ کودکی که باید دوباره به زندگی اعتماد کند.
نجات این دو دختر از حبس، یک موفقیت فوری برای همسایگان حساس، پلیس، دادگستری و نیروهای درمانی است. اما موفقیت واقعی زمانی رقم میخورد که این کودکان بتوانند دوباره بخوابند، غذا بخورند، درس بخوانند، بازی کنند، حرف بزنند و به انسانی امن اعتماد کنند.
ترمیم روان کودکآزاردیده، فرآیندی زمانبر است. نباید از او انتظار داشت سریع فراموش کند. نباید سکوت او را نشانه بهبود دانست. نباید گریه، خشم یا ترس او را رفتاری غیرطبیعی تلقی کرد. واکنشهای او پاسخ طبیعی ذهن و بدن به تجربهای غیرطبیعی است.
برای این کودکان، درمان یعنی بازگرداندن حس کنترل بر زندگی؛ یعنی فهمیدن اینکه مقصر نبودهاند؛ یعنی تجربه بزرگسالانی که مراقبت میکنند نه تهدید؛ یعنی ساختن جهانی که در آن خانه، دوباره معنای امنیت پیدا کند.
یک پرونده، یک هشدار اجتماعی
حبس یکماهه دو دختر ۷ و ۱۵ ساله در دستشویی خانه در سنندج، تنها یک حادثه تلخ خانوادگی نیست؛ نشانهای از خطری عمیقتر است. خطری که وقتی کودک در خانه بیپناه میشود، وقتی خشونت با نام تربیت پنهان میماند، وقتی اطرافیان دیر متوجه میشوند و وقتی نظام مراقبت اجتماعی پس از بحران ضعیف عمل میکند، خود را در چنین فاجعههایی نشان میدهد.
این پرونده باید به یک مطالبه عمومی تبدیل شود؛ مطالبه برای آموزش والدین، تقویت گزارشدهی مردمی، حمایت از کودکان در معرض خطر، حساسیت مدارس، مداخله سریع نهادهای حمایتی، درمان تخصصی قربانیان و برخورد قانونی با آزارگران.
کودکآزاری، مسئله پشت درهای بسته نیست.
هر کودکی که در خانه آزار میبیند، زخمی بر وجدان اجتماعی است نجات این دو دختر، پایان یک حبس بود؛ اما آغاز مسئولیتی بزرگتر برای جامعه است تا هیچ کودکی در سکوت، پشت درها.
مسئولیت نهادهای حمایتی؛ نجات کافی نیست، بازتوانی ضروری است.
ورود پلیس و دادگستری در این پرونده، گام فوری و ضروری برای نجات کودکان بوده است اما اکنون مسئله اصلی، ادامه مسیر حمایت است کودکانی که از چنین شرایطی نجات مییابند، نباید تنها به بیمارستان منتقل شوند و سپس در چرخهای مبهم رها شوند.









